پارت هشتاد و هفتم :

هوا رو به تاریکی می رفت که رسید. از آرمان و ریحانه تشکر کرد تعارفاتی معمول بینشان رد و بدل شد. اتومبیل کوروش را در حیاط ندید. عجیب بود روز جمعه‌ای!
شتابی به پاهایش داد و داخل ساختمان شد. فضای سالن در تاریک روشنی عصر زمستانی فرو رفته بود. فهمید کسی در خانه نیست. اگر پویان حضور داشت، همه‌جا را نورباران کرده و تلویزیون گرو شبکه‌ی کارتون یا دستگاه ایکس باکسش بود.
بی آنکه چراغی را بزند،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    0

    ممنون عزیزم مثل همیشه عالی بوود

    ۵ روز پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون❤️

    ۴ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️